تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

217

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

دنبالهء خبر ابن اسحاق : ابن حميد ما را از سلمة و او از محمّد بن اسحاق و او از عبد اللّه بن ابى بكر بن محمّد بن عمرو بن حزم خبر داد كه به او گفتند : يكى از نجرانيان در زمان عمر بن خطّاب ويرانه‌اى را در نجران براى مقصودى مىكند ؛ ناگاه جسد عبد اللّه بن ثامر را در گورى پيدا كرد كه نشسته بود و دستش را بر روى زخمى كه بر سرش بود نهاده بود . چون دست او را از روى آن زخم برمىداشتند خون از آن بيرون مىجست و اگر دست را رها مىكردند دوباره بر روى زخم برمىگشت و خون

--> مهم‌ترين مآخذ ما گزارش بسيار مفصّلى است كه در شهادتنامهء حارث آمده است و همهء وقايع را تا وقوع جنگ قطعى و نتايج بلافاصلهء آن در بردارد ؛ امّا آنچه پس از آن آورده است تا اندازه‌اى بىارزش است . گويا اين گزارش از تاجرى رومى است كه مقيم يكى از بنادر حبشه بوده است و اطّلاع بسيار درست و دقيقى از اين واقعه داشته است و مىدانسته است كه وقايع را چگونه بايد مجسّم سازد . علّت علاقهء پادشاه حبشه به نابود ساختن ذونواس درست بر خلاف آن است كه در اخبار نويسندگان عرب آمده است ؛ زيرا پادشاه حبشه در آن زمان فرمانرواى يمن بوده و اين ذونواس بوده است كه بر ضدّ او اقدام كرده بوده است . پس احتياجى نبوده كه سيمون بيث ارشامى و روحانيان ديگر مسيحى به طور مستقيم و غير مستقيم قيصر يوستين و بطريق اسكندريه را ( كه نامهء مذكور از او در شهادتنامهء حارث اصيل نيست ) تحريك كنند تا پادشاه حبشه الّاتزبائائو Ellatzbaao ( به گفتهء كسماس اينديكوپلويستس در گالاندى ج 11 ص 421 ؛ السباس Elesbas به گفتهء شهادتنامهء حارث ؛ السبائاس Elesbaas به گفتهء نونوسوس ؛ السبوئاس به گفتهء مالالا ج 2 ص 196 ، كه لودولف آن را با نام حبشى الااتزبحا Ela Atzbeha يكى مىداند ) را به لشكركشى بزرگى وادار كنند . امّا غلبه بر دشمن تواناى مقتدرى مانند ذونواس كار آسانى نبود و مخصوصا حبشيان در دريانوردى ضعيف بودند . به همين جهت تجهيزات جنگى طول كشيد ( كسماس در اين زمان كه زمان يوستين ( 527 - 517 م ) بود در آنجا بود ) . براى انتقال سپاهيان راه ساده‌اى انتخاب كردند و شصت كشتى تجارتى رومى و غير رومى را كه در آنجا بود ( شهادتنامهء حارث به دقّت اصل و مبدأ هريك از كشتىها را ذكر مىكند و معلوم است كه اين معلومات از تاجر رومى مذكور است . از اينجا است كه در طبرى از ارسال كشتىها سخن رفته است ) ضبط كردند . تجهيزات كه در سال 525 م آغاز شده بود ( اينديكسيون سوّم ) در عيد خمسين سال 526 به اتمام رسيد . محلّ حركت كشتىها ناحيهء آدوليس بود ( نه جزيرهء دهلك كه ازرقى در ص 89 از قول ابن اسحاق نقل مىكند ) . اينجا از تفصيلات عبور از دريا و وصول به خشكى ، كه وصف چندان خوبى از مهارت ملّاحان پادشاهى نمىكند ، صرف نظر مىكنم هرچند جالب توجّه است . كافى است بگوئيم كه السباس سرانجام پياده شد و سپاه يمن را در هم شكست و تفر ( ظفار ) پايتخت يمن را گرفت و پادشاه حمير را مغلوب ساخت و او را گرفت و به دست خود كشت .